ترجمه "west" به فارسی
غرب, باختر, غربی بهترین ترجمه های "west" به فارسی هستند.
One of the four principal compass points, specifically 270°, conventionally directed to the left on maps; the direction of the setting sun at an equinox. [..]
-
غرب
adjective nouncompass point [..]
Contemporary Persian poems haven’t been known in west world as well as ancient ones.
در دنیای غرب، شعرهای معاصر فارسی به اندازه قدیمی تر ها خوب شناخته نشده اند.
-
باختر
nouncompass point [..]
The sun had set in the west in a fad ing, gilded lilac
از سوی باختر، شفق در رنگ طلائی کمرنگ و بنفش غوطه میزد.
-
غربی
adjectiveoccidental [..]
Beyond those peaks the range bends round south west.
آن طرف قلهها، رشته کوه به طرف جنوب غربی انحنا پیدا میکند.
-
ترجمه های کمتر
- مغرب
- خوروران
- خاور
- باختری
- (امریکا) ایالت های غربی (غرب رود می سی سی پی به ویژه شمال غربی ایالات متحده)
- (با: W - the بزرگ) جهان غرب
- امپراتوری روم غربی
- بنجامین وست (نقاش امریکایی)
- به سوی باختر
- به طرف غرب
- در باختر
- رجوع شود به westward
- مغرب (در برابر: خاور east)
- نیمکره ی غربی
- کشورهای غربی (اروپای غربی و امریکا در مقایسه با جهان کمونیسم یا کشورهای محور و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " west " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The Western world; the regions, primarily situated in the Western Hemisphere, whose culture is derived from Europe. [..]
-
غرب
properWestern world
Contemporary Persian poems haven’t been known in west world as well as ancient ones.
در دنیای غرب، شعرهای معاصر فارسی به اندازه قدیمی تر ها خوب شناخته نشده اند.
عباراتی شبیه به "west" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) رجوع شود به Angola
-
پنجاب
-
هندیهای غرب فرانسه
-
(سابقا) برلن غربی
-
مارتینیگ · هنديهاي غرب فرانسه · هندیهای غرب فرانسه · گوادالوپه
-
هنديهاي غرب فرانسه (گوادالوپه)