ترجمه "wharf" به فارسی
اسکله, بندرگاه, بارانداز بهترین ترجمه های "wharf" به فارسی هستند.
A man-made landing place jutting out to sea or by a river; mole, pier, or quay [..]
-
اسکله
man-made landing place
His thin body,seen against the summer glaring planks of the wharf, was childishlymeager.
هیکل لاغرش در برابر تختههای اسکله، که در آفتاب تابستان برق میزد، مانند هیکل یک بچه نحیف بود.
-
بندرگاه
nounman-made landing place jutting out to water [..]
It was nearly six o'clock, but only grey imperfect misty dawn, when we drew nigh the wharf.
وقتی بندرگاه نزدیک میشدیم ساعت نزدیک شش اما سحر مهآلود و خاکستری بود.
-
بارانداز
nounI am the last person he spoke to before he left the wharf, you know.
پیش از این که بارانداز را ترک کند من آخرین کسی بودم که او مخاطب قرار داد.
-
ترجمه های کمتر
- جتی
- پهلوگرفتن
- (در اسکله) انبار کردن
- (کشتی) اسکله دار کردن
- (کشتی) پهلو گرفتن
- بارانداز ساختن
- رجوع شود به shore
- لنگر انداختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wharf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wharf" با ترجمه به فارسی
-
آدم ولگرد (که در اسکله ها و باراندازها تکدی می کند) · موش اسکله