ترجمه "wheeled" به فارسی
(در ترکیب) - چرخه, رجوع شود به wheel horse, چرخدار بهترین ترجمه های "wheeled" به فارسی هستند.
wheeled
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of wheel. [..]
-
(در ترکیب) - چرخه
-
رجوع شود به wheel horse
-
چرخدار
The decrepit father was wheeled in to see Svidrigailov
پدر ضعیف را با صندلی چرخدار مخصوص نزد سویدریگایلف آوردند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wheeled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wheeled" با ترجمه به فارسی
-
اختراع دوباره چرخ
-
خودرو چهار چرخ محرک
-
خودروهای موتور جلو-محور عقب
-
شخص مهم
-
(اتومبیل) فرمان · (کشتی) سکان · رل · رول · فرمان · فرمان اتومبیل
-
(ماشین تحریر برقی و واژه پردازها) چرخ دار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن