ترجمه "whipping" به فارسی
حرکت ضربهای, اهل بخیه, خونریزی بهترین ترجمه های "whipping" به فارسی هستند.
whipping
noun
adjective
verb
دستور زبان
(countable) The punishment of being whipped. [..]
-
حرکت ضربهای
-
اهل بخیه
noun -
خونریزی
noun
-
ترجمه های کمتر
- شلاق زنی
- طناب تابیده (برای بسته بندی یا ساختن شلاق)
- مکث کوتاه
- چوب کاری
- یک دقیقه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " whipping " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "whipping" با ترجمه به فارسی
-
(با دسته یاپهنه ی هفت تیر) کتک زدن · ضربه زدن (به ویژه به سروصورت)
-
(انگلیس - خودمانی) دزدیدن · (انگلیس) فراخوان اعضای حزب که نماینده ی مجلس هستند برای حضور در جلسه ی پارلمان و رای دادن · (با انتقاد و غیره) حمله کردن به · (با: off یا out یاup و غیره) ناگهان درآوردن یا انداختن یا کشیدن 0 · (به سرعت یا ناگهان) حرکت کردن 8 · (به ویژه با تازیانه) راندن · (به ویژه خامه یا سفیده ی تخم مرغ) زدن · (خیاطی) کوک زدن 6 · (شلاق وار) تکان خوردن 0 · (عامیانه - مسابقه و غیره) شکست دادن · (کسی که شلاق می زند: مثلا به اسب کالسکه) تازیانه زن · (گویی با شلاق) زدن 3 · آنتن اتومبیل · آنتن میله ای (whip antenna هم می گویند) · بردن از 7 · تاختن بر 4 · تازیانه · تازیانه زدن · تازیانه زدن 1 · تاول زدن · حرکت شلاق وار · حرکت شلاقی · دوال · رامك خالدار · رییس فراکسیون حزب در پارلمان (party whip هم می گویند) · سورچی · شلاق · شلاق خوردن · شلاق دار · شلاق زدن · شلاقی انجام دادن 9 · شکست دادن · صابون زدن · ضربه · ضربه ی شلاق · قلاش ‘هنايزات · مجبور کردن 2 · هر چیز شلاق مانند (از نظر شکل یا کاربرد) · هم زدن · چابک · کف آلود کردن 5
-
بیرون کشیدن
-
رامك خالدار
-
شلاق سواری شلاق سوارکار، شلاق رایض
-
(جانور شناسی) عنکبوت دمدار (تنندوهای راسته ی Uropygi که دم آنها نیش ندارد)
-
(در اصل) پسری که به جای اعیان زاده ی خاطی تنبیه می شد تا موجب عبرت او بشود · بلاگردان · رجوع شود به scapegoat
-
(تیری که خطاکاران را به آن می بستند و شلاق می زدند) دیرک شلاق زنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن