ترجمه "wind" به فارسی

باد, نفس, نفخ بهترین ترجمه های "wind" به فارسی هستند.

wind verb noun دستور زبان

(countable, uncountable) Real or perceived movement of atmospheric air usually caused by convection or differences in air pressure. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باد

    noun

    movement of air [..]

    The wind is blowing and the fruit knows: It's time to fall down.

    باد می وزد و میوه می داند اکنون وقت افتادن است.

  • نفس

    noun

    An airbending show that will leave you breathless with wind!

    یه نمایش کنترل هوا که باعث میشه نفس هاتونُ حبس کنید!

  • نفخ

  • ترجمه های کمتر

    • پیچیدن
    • båd
    • بالا بردن
    • حلقه زدن
    • توفان
    • تندباد
    • پیچ
    • دور
    • انحنا
    • قوس
    • چرخش
    • تیز
    • جو
    • پیچاپیچی
    • افواه
    • بادهوا
    • ضرطه
    • کژی
    • درآمیختن
    • لاطایلات
    • خمش
    • اراجیف
    • گوز
    • چرندیات
    • قمپز
    • چاخان
    • چرخاندن
    • چس
    • مبالغه
    • گرداندن
    • (باد) غرور
    • (برای گمراه کردن تعقیب کنندگان) از همان راه آمده بازگشتن 0
    • (به ویژه اسب - برای نفس تازه کردن) استراحت دادن
    • (به ویژه شکار) بو
    • (در هوا) خشکاندن 2
    • (در چیزی) وارد کردن
    • (دور چیزی) حلقه زدن 2
    • (دور چیزی) پیچیدن
    • (رفتار یا سخن یا استدلال) رندی کردن
    • (ریسمان یا سیم و غیره را دور خود پیچاندن) گلوله کردن
    • (ساعت) عمل کوک کردن
    • (قدیمی - شاعرانه) بوق (یا شیپور) زدن
    • (مجازی) هوا
    • (معمولا با: up - با چرخ چاه یا جرثقیل و غیره) بالا کشیدن
    • (معمولا جمع) سازهای بادی (wind instrument هم می گویند)
    • (چوب) تاب برداشتن
    • (کاشانی) پنگاندن
    • اثر بو
    • از نفس افتادن 4
    • از نفس انداختن
    • انحنا داشتن
    • باد شکم
    • باد و فیس
    • بادخور کردن 1
    • بلند کردن
    • تعبیه کردن
    • حرف چرند
    • حلقه کردن
    • در باد قرار دادن
    • در معرض هوا قرار دادن
    • در هم بافتن
    • دغاکاری کردن
    • دغلکاری کردن 1
    • دنبال بوی شکار رفتن
    • دوز و کلک زدن
    • رد بو
    • رد بو راگرفتن 3
    • عمل بالا بردن
    • عمل کشیدن
    • قوس زدن
    • مارپیچ بردن یا رفتن
    • مسیر پیچاپیچ داشتن ( یا طی کردن)
    • مغلطه کردن
    • ناصاف شدن 3
    • نوازندگان سازهای بادی
    • هوا دادن
    • وابسته به سازهای بادی 0
    • پیچ خوردن
    • پیچ و خم داشتن
    • پیچ وخم داشتن
    • چپ راست رفتن
    • کلاف کردن
    • کوک 4
    • کوک شدن
    • کوک کردن
    • گاز معده
    • گردش 5
    • یاوه سرایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wind " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wind

Wind (song) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمین انسانها

    Wind, Sand and Stars

WIND

WIND (Italy)

+ اضافه کردن

"WIND" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WIND در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "wind"

عباراتی شبیه به "wind" با ترجمه به فارسی

  • انرژي باد · نیروی باد
  • بر باد رفته
  • (در نواحی گرمسیر جنوب خط استوا) باد مداوم جنوب شرقی · (در نواحی گرمسیر شمال خط استوا) باد مداوم شمال خاوری · باد بازرگانی · باد بسامان
  • محافظت از باد
  • فرسایش بادی
  • عید پاک
  • ابزارآلات هواشناسي · ابزارهای هواشناسی · تانكهاي تبخير · تبخیرسنجها · ثبتكنندههاي باد · خورتابهسنجها · سپیداییسنجها · پرتوسنجها
اضافه کردن

ترجمه های "wind" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه