ترجمه "wise" به فارسی

خردمند, دانا, عاقل بهترین ترجمه های "wise" به فارسی هستند.

wise adjective verb noun دستور زبان

Showing good judgement or the benefit of experience. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خردمند

    showing good judgement

    A very wise dead man once told me that a real man never strikes a woman.

    يه مرد خردمند مُرده يه روز بهم گفت که يه مرد واقعی هرگز يه زن رو نميزنه.

  • دانا

    adjective

    showing good judgement

    Well, whoever wrote those words must be very wise.

    هرکسي که اونو نوشته مطمئنا خيلي دانا بوده

  • عاقل

    adjective

    One word is enough for a wise man.

    عاقل را اشاره کافیست.

  • ترجمه های کمتر

    • زنیر
    • خردمندانه
    • دانشمند
    • فرزانه
    • هنازرف
    • عاقلانه
    • حکیم
    • حکیمانه
    • باتدبیر
    • صلاح
    • هوشمندانه
    • هوشمند
    • آگاه
    • زیرک
    • هشیار
    • زرنگ
    • طریق
    • باخرد
    • مدبرانه
    • رند
    • طور
    • روش
    • مطلع
    • بردن
    • طریقه
    • بخردانه
    • ذکی
    • فرزان
    • هوشنگ
    • پرذکاوت
    • پرعقل
    • پررو
    • غره
    • گستاخ
    • خوشمزه
    • روال
    • (اسکاتلند) راهنمایی کردن
    • (امریکا - خودمانی) گستاخ
    • (محلی) دانا در سحر و جادو
    • از -
    • از خودراضی
    • از نظر -
    • در جهت یا سوی بخصوص
    • در رابطه با -
    • رهبری کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wise " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wise proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Wise" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wise در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

WISE Acronym

( adjective) Acronym of [i]wing-in-surface effect[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"WISE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WISE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "wise" با ترجمه به فارسی

  • برطبق مکان
  • حکمت
  • به هیچ روی، به هیچ وجه، اصلأ و ابدأ
  • دقیق در جزئیات · صرفه جو · یک غازی
  • اسب آموخته · اسبی که با مختصر تکان افسار اطاعت می کند و لازم به کشیدن محکم لگام نیست
  • خردمندانه · عاقلانه
  • جهاندیده · دنیادیده · سرد و گرم چشیده · عاقل در امور دنیا · مجرب · پرتجربه
  • مربی · مرشد · ناصح
اضافه کردن

ترجمه های "wise" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه