ترجمه "wolf" به فارسی
گرگ, گرگها, حیوان بهترین ترجمه های "wolf" به فارسی هستند.
A large wild canid (member of the dog family), closely related to, and at times consanguineous to the domestic dog, which is considered a subspecies of the wolf. [..]
-
گرگ
nounanimal [..]
It hadn't occurred to me that he might not remember his time as a wolf.
این به ذهنم خطور نکرده بود که شاید او دوران گرگ بودنش را به خاطر نیاورد.
-
گرگها
nounThese men are the rare breed that live to confront the wolf.
اين آدما نژاد نادري هستن که براي مقابله با گرگها زندگي ميکنن
-
حیوان
noun
-
ترجمه های کمتر
- بلعیدن
- جانور
- gorg
- بدصدایی
- ساطور
- آزمند
- ددمنش
- (جانور شناسی) گرگ (Canis)
- (خودمانی - مرد)اهل لاس زدن
- (ساز زهی) ناهنجاری
- (معمولا با: down) با ولع خوردن
- آدم سبع و حریص
- به وحشت انداختن
- حریصانه خوردن
- خز گرگ
- درنده خوی
- زن باز
- زن بازی کردن
- زن ربا
- كانيس لوپوس
- كانيس مكزيكانوس
- پوست گرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wolf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The constellation Lupus. [..]
"Wolf" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wolf در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "wolf"
عباراتی شبیه به "wolf" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس) رجوع شود به Cub Scout
-
بچه گرگ
-
رجوع شود به Irish wolfhound · سگ گرگ
-
به وحشت انداختن
-
سوت گرگی (که جوانان برای ابراز احساسات نسبت به دخترها می زنند- wolf whistle هم می گویند)
-
گله گرگ
-
مادهگرگ
-
(جانورشناسی) عنکبوت بی تار (تیره ی Lycosidae) · عنکبوتهای گرگی