ترجمه "womb" به فارسی
رحم, زهدان, بطن بهترین ترجمه های "womb" به فارسی هستند.
womb
verb
noun
دستور زبان
(figuratively) A place where something is made or formed. [..]
-
رحم
nounuterus
I fed it to your mother while you were in her womb.
همون وقتيکه توي رحم مادرت بودي من اينو به خورده مادرت مي دادم.
-
زهدان
uterus
You emerged from the womb, you lived sixty or seventy years, and then you died and rotted.
تو از زهدان برخاستی، شصت یا هفتاد سال زیستی پس آنگاه مردی و پوسیدی و فنا شدی.
-
بطن
nounand blessed is the fruit of thy womb
و خجسته است ثمره بطن تو
-
ترجمه های کمتر
- آبسته
- آندومتر
- ابسته
- بوگان
- رستنگاه
- ميومتر
- گویک
- منشا
- (در اصل) شکم
- (مجازی) زادگاه
- بچه دان
- گردن رحم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " womb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن