ترجمه "woozy" به فارسی
گیج, منگ, مبهم بهترین ترجمه های "woozy" به فارسی هستند.
woozy
adjective
دستور زبان
queasy, dizzy, disoriented, or drunk [..]
-
گیج
adjectiveA little woozy, but basically okay.
یه خرده سرم گیج میره ولی كلا خوبم
-
منگ
nounThat resurrection spell that you did on me? It's making me feel woozy.
اون طلسم احيايي که روي من اجرا کردي باعث شده گيج و منگ بشم
-
مبهم
adjective
-
ترجمه های کمتر
- (عامیانه - به ویژه در اثر ضربه یا مواد مخدر یا دارو) دچار سرگیجه
- در عالم هپروت
- غیر واضح
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " woozy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن