ترجمه "working" به فارسی

در حال کار, کار, شاغل بهترین ترجمه های "working" به فارسی هستند.

working adjective noun verb دستور زبان

Present participle of work. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • در حال کار

    I could come by at the weekend, when you're working.

    من می توانم با در تعطیلات آخر هفته است ، هنگامی که شما در حال کار.

  • کار

    noun

    You need not work so hard in order to pass the examination.

    نیازی نیست که برای قبولی در امتحان اینقدر سخت کار کنی.

  • شاغل

    By the summer of the following year I was a working journalist.

    تابستان سال بعدش من یک روزنامه نگار شاغل بودم.

  • ترجمه های کمتر

    • عمل
    • عملکرد
    • موثر
    • کارمند
    • اشتغال
    • عملی
    • کارآمد
    • اجرایی
    • کاربردی
    • مقدماتی
    • کافی
    • کاربردپذیر
    • معمور
    • کارمندی
    • بسنده
    • فرهنگ
    • (به ویژه چهره) مرتعش (در اثر هیجان و غیره)
    • (معمولا جمع) تونل های معدن
    • (وابسته به) پیش نویس
    • - کار
    • تکانه دار
    • دارای کار
    • شکافه های کان
    • طرز کار
    • مورد استفاده
    • وابسته به کار
    • پیش نوشتی
    • پیش گفتی
    • کان آهون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " working " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "working"

عباراتی شبیه به "working" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "working" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه