ترجمه "wreck" به فارسی

انهدام, خراب کردن, غرق بهترین ترجمه های "wreck" به فارسی هستند.

wreck verb noun دستور زبان

Something or someone that has been ruined. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انهدام

    noun
  • خراب کردن

    Verb verb

    But are there medals for wrecking stuff really well?

    اما براي درست و حسابي خراب کردن هم مدال ميدن ؟

  • غرق

    noun

    About a year ago, his ship wrecked, and I rescued him.

    کشتي اون حدود يه سال پيش غرق شد و من نجاتش دادم.

  • ترجمه های کمتر

    • لاشه
    • ویرانی
    • ویرانه
    • خرابی
    • بیمارمزاج
    • خردشدگی
    • اسقاط
    • علیل
    • نحیف
    • (سلامتی یا عقل) مختل کردن
    • (شدیدا) ویران کردن
    • (کالا و بخش های شکسته ی کشتی که به ساحل آورده می شود) آب آورده
    • (کشتی) شکستگی
    • آسیب رساندن
    • تباه شدگی
    • تباه کردن
    • توفان زدگی
    • تکه پاره
    • دارای اعصاب خراب
    • درهم کوبی
    • شکست دادن
    • غرق (کشتی)
    • غرق کشتی
    • فرو کوبیدن
    • له و لورده شدن یا کردن
    • موج آورده
    • نابود کردن
    • ناکامی کامل
    • نقش بر آب شدگی
    • کم بنیه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wreck " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wreck"

عباراتی شبیه به "wreck" با ترجمه به فارسی

  • اوراق · باقی مانده ازکشتی شکسته · خیلی خسته · داغون · شکسته · کشتی شکسته
  • تباهگری · خانه کوبی · خراب سازی · درهم کوبی · ساختمان خراب کنی · فروپاشی · وابسته به ویران سازی یا خراب کردن · ویرانگری
  • اهرم · اهرم میخ کش · اهرم ویران ساز · دیلم · کنجکاوی
  • دریاکنار رک
اضافه کردن

ترجمه های "wreck" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه