ترجمه "wring" به فارسی
چلاندن, فشار, تاب بهترین ترجمه های "wring" به فارسی هستند.
wring
verb
noun
دستور زبان
To squeeze or twist tightly so that liquid is forced out. [..]
-
چلاندن
to squeeze or twist tightly so that liquid is forced out
-
فشار
nounI say, just wring out my jacket skirts, will ye? Thank ye.
راستی، میتوانی دامن سرداری مرا فشار بدهی؟ متشکرم.
-
تاب
nounBut where am I to get any? said Emma, wringing her hands.
اما در حالیکه بازوی خود را تاب میداد گفت: از کجا پول بیاورم؟
-
ترجمه های کمتر
- پیچ
- درکشیدن
- ستدن
- پیچاندن
- ستاندن
- (به زور) گرفتن
- (معمولا با: out - پارچه را هنگام رختشویی) چکاندن
- آزار دادن
- از شکل انداختن
- به دست آوردن
- تاب دادن
- دردناک کردن
- سخت تحت تاثیر قرار دادن
- عمل چلاندن
- پیچ و تاب دار کردن
- کج و معوج کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن