ترجمه "yearning" به فارسی

آرزو, شوق, حسرت بهترین ترجمه های "yearning" به فارسی هستند.

yearning noun verb دستور زبان

A wistful or melancholy longing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرزو

    noun

    It is something we should yearn for, seek out, and strive to experience.

    آن چیزی است که ما باید آرزو کنیم، در جستجویش باشیم، و در تجربه کردن آن کوشا باشیم.

  • شوق

    noun

    Though he yearned for Mildred so madly he despised her.

    هر چند که در شوق دیدار میل درد میسوخت، ولی او را تحقیر میکرد.

  • حسرت

    I stared into her eyes, wide under the thick fringe of lashes, and yearned for sleep.

    در چشمهای او که زیر چتر مژههایش گشاد شده بودند خیره شدم، و در حسرت خواب سوختم.

  • ترجمه های کمتر

    • ویار
    • هوس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " yearning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Yearning
+ اضافه کردن

"Yearning" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Yearning در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "yearning" با ترجمه به فارسی

  • (از ته دل) خواستن · (دل) غنج زدن · (سخت) همدردی کردن · آرزو کردن · حسرت خوردن · دل پر زدن · غصه خوردن · محبت کردن · مشتاق بودن · مناسب بودن · مهربانی نشان دادن · میل داشتن · ویار داشتن
  • (از ته دل) خواستن · (دل) غنج زدن · (سخت) همدردی کردن · آرزو کردن · حسرت خوردن · دل پر زدن · غصه خوردن · محبت کردن · مشتاق بودن · مناسب بودن · مهربانی نشان دادن · میل داشتن · ویار داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "yearning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه