ترجمه "young" به فارسی

جوان, بچه, برنا بهترین ترجمه های "young" به فارسی هستند.

young adjective verb noun دستور زبان

In the early part of growth or life; born not long ago. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوان

    adjective

    as if young [..]

    Some young Japanese people prefer being single to being married.

    بعضی جوانان ژاپنی ترجیح میدهند مجرد باشند تا اینکه ازدواج کنند.

  • بچه

    noun

    having little experience

    The shade of a young butcher rises, like the apparition of an armed head in Macbeth.

    پسر قصابی بین بچهها مثل ابلیس وحشت ایجاد کرده است.

  • برنا

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • كوچِک
    • تازه
    • که
    • کودک
    • فرزند
    • خردسال
    • نورس
    • نوخاسته
    • برومند
    • نورسته
    • نوزاد
    • صغیر
    • جونه، جوان
    • نوپا
    • نو
    • پرحرارت
    • نوباوگان
    • هلال
    • جوانانه
    • ناپخته
    • ناشی
    • نوآموز
    • جدیدالتاسیس
    • خامدست
    • نوبر
    • نوبنیاد
    • نوچین
    • کاوا
    • کاونده
    • پیشرس
    • نوباوه
    • نارس
    • اولاد
    • (از نظر سن) کوچک
    • (با: the) بچه ها
    • (با: the) جوانان
    • (زمین شناسی) کنشور
    • با طراوت
    • بریگام یانگ (رهبر مورمون ها - امریکایی)
    • بی تجربه
    • تر و تازه
    • جوان نما
    • زادو ولد
    • ماه در حالت هلال
    • نافرسوده 1
    • نوچه 0
    • کم سال
    • کم سن
    • کم سن و سال
    • کوچک تر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " young " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Young proper noun

A British distinguishing surname for the younger of two people having the same given name. [..]

+ اضافه کردن

"Young" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Young در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "young"

عباراتی شبیه به "young" با ترجمه به فارسی

  • (در اصل) عضو گروه جوانان انقلابی ترکیه در اوایل قرن بیستم · جوان (یا جوانان) تندرو (به ویژه اگر در رقابت با بزرگسال ترهاعرض اندام کنند) (با Y و T کوچک هم می نویسند)
  • جوان بازو، برنا بازو
  • چپ جوان
  • جوانان · شوق جوانی · نوباوگان · نیروی تازه
  • شرکت تازه کار
  • (ادبیات) گروهی نویسنده ی جوان انگلیسی بعد از جنگ دوم جهانی که شدیدا ارزش ها و اعمال طبقات بالا و متوسط را به باد انتقادمی گرفتند
  • (تازه) سر شب است · سر شب · سر شب است · سرشب
  • لستر یانگ
اضافه کردن

ترجمه های "young" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه