ترجمه "zero" به فارسی

صفر, صِفر, ۰ بهترین ترجمه های "zero" به فارسی هستند.

zero adjective verb noun numeral دستور زبان

(cardinal) The cardinal number occurring before one and that denotes no quantity or amount at all, represented in Arabic numerals as . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صفر

    Cardinal number noun

    of a holomorphic function in complex analysis [..]

    They want to drive Ebola to zero in their countries.

    میخواهند نرخ ابولا را در کشورشان به صفر برسانند.

  • صِفر

    cardinal number before 1, denoting nothing [..]

  • ۰

    numeral

    cardinal number before 1, denoting nothing

  • ترجمه های کمتر

    • هیچ
    • عدم
    • باطل
    • sefr
    • زیپ
    • کمترین
    • هیچکس
    • نیستی
    • (از ریشه عربی)
    • (در حرارت سنج و غیره) نقطه ی انجماد
    • (در هوای مه آلود) امکان دیدبسیار کم
    • (زبان شناسی) صفر
    • (هواپیمایی) ارتفاع کمتر از پنجاه پا
    • ارتفاع بسیار کم
    • این نشان : o
    • بهیچ وجه
    • تصریف فرضی
    • تنظیم درجه ی جنگ افزار
    • دیل هسیرش
    • روی صفر (یا درجه ی صفر) قرار دادن
    • روی صفر میزان کردن
    • قلق گیری کردن
    • هر چیزی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " zero " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "zero" با ترجمه به فارسی

  • بودجه بندی بر مبنای صفر – روش بودجه ریزی از صفر
  • رشد جمعیت به میزان صفر · رشد جمعیت به میزان صفر (یعنی داشتن دو فرزند به طور متوسط برای ثابت نگه داشتن جمعیت)
  • (نظریه ی بازی ها) صفر مجموع
  • (فیزیک) گرانش صفر · بی وزنی · بی گرانشی · بیوزنی · جاذبه صفر · ريزگراني
  • (خودمانی) آغاز · زمین یا آبی که درست در مرکز محل انفجار اتمی قرار دارد · مرحله ی اساسی · مرحله ی اولیه
  • حاصل جمع صفر
  • (ارتش) ساعت صفر · آغاز هنگام · ابرهنگام · سر هنگام · لحظه بحرانی · لحظه ی حساس · موقعیت حیاتی · هنگام آغاز (عملیات)
  • ریشه تابع
اضافه کردن

ترجمه های "zero" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه