ترجمه "Laboro" به فارسی

شغل, کار, شغل بهترین ترجمه های "Laboro" به فارسی هستند.

Laboro
+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • شغل

    noun

    Tom rezignis pri sia instruista laboro por iĝi plentempa kanteja muzikisto.

    تام شغل معلمی را رها کرد تا به طور تمام وقت در استودیو نوازنده شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Laboro " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

laboro noun دستور زبان

Produktiva agado, servo, komerco aŭ metio por kiu oni estas regule pagata.

+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • کار

    noun

    fizika grando; kvanto de apliko de forto

    Mi havas tiom da laboro, ke mi restos ankoraŭ unu horon plu.

    آنقدر کار دارم، که هنوز یک ساعت دیگر می مانم.

  • شغل

    noun

    Tom rezignis pri sia instruista laboro por iĝi plentempa kanteja muzikisto.

    تام شغل معلمی را رها کرد تا به طور تمام وقت در استودیو نوازنده شود.

عباراتی شبیه به "Laboro" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Laboro" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه