ترجمه "blanka" به فارسی
سفید, سِفيد, sefid بهترین ترجمه های "blanka" به فارسی هستند.
blanka
adjective
دستور زبان
-
سفید
adjectiveDu etaj kunikloj, blanka kuniklo kaj nigra kuniklo, vivis en granda arbaro.
دو خرگوش، یک خرگوش سفید و یک خرگوش سیاه، در یک جنگل بزرگ زندگی می کردند.
-
سِفيد
-
sefid
-
ترجمه های کمتر
- سپید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blanka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "blanka"
عباراتی شبیه به "blanka" با ترجمه به فارسی
-
درنای سیبری
-
لکوسیت · گلبول سفید · گویچهٔ سفید
-
اکراس سفید استرالیا
-
کوسه بزرگ سفید
-
دارواش
-
کلمبرگ
-
درنای سیبری
-
کاخ سفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن