ترجمه "foto" به فارسی

عکس, فوتوگرافی, تصویر بهترین ترجمه های "foto" به فارسی هستند.

foto noun دستور زبان
+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • عکس

    noun

    La kunsendita foto ne havas bonan kvaliton, sendu pli bonan bonvole!

    عکس ارسالی باکیفیت نیست، لطفاً عکس بهتری بفرستید.

  • فوتوگرافی

  • تصویر

    noun

    Je ĉiu ekvido de tiu foto, mi pensas pri mia patro.

    هر زمان این تصویر را می بینم، به یادر پدرم می افتم.

  • عکاسی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foto " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "foto"

اضافه کردن

ترجمه های "foto" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه