ترجمه "lando" به فارسی
میهن, کشور, سرزمین بهترین ترجمه های "lando" به فارسی هستند.
lando
noun
دستور زبان
-
میهن
noun -
کشور
nounMi troviĝis en la orienta parto de la lando, kiam okazis la krimo.
من شرق کشور بودم ،که این جنایت اتفاق افتاد.
-
سرزمین
nounAnkoraŭ unu parto de ŝia lando iĝis mia.
قطعه ای دیگر از سرزمین های اون مال من شد Yet another slice of her nation is mine.
-
ترجمه های کمتر
- دولت
- فرمانروایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lando " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Lando
Lando (papo)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Lando" در فرهنگ لغت اسپرانتو - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lando در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "lando" با ترجمه به فارسی
-
کشور سابق
-
-stān
-
کشور تخیلی
-
سرزمین اسرائیل
-
کشور محصور در خشکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن