ترجمه "nova" به فارسی

نو, now, جدید بهترین ترجمه های "nova" به فارسی هستند.

nova adjective دستور زبان

Antaŭnelonge farita aŭ kreita.

+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • نو

    adjective

    Amy volas sin vesti per io nova.

    امی می خواهد چیزی نو بپوشد.

  • now

  • جدید

    adjective

    Trajto de ĉi tiu nova aŭto estas ke la motoro ne ekfunkcias se provas ŝofori ebriulo.

    یک وجهمشخصهی این خودروی جدید این است که اگر فرد مستی بخواهد رانندگی کندد، موتورش روشن نمیشود.

  • تازه

    adjective

    Li kutimiĝis al sia nova vivo.

    او به زندگی تازه خود عادت کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nova " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "nova"

عباراتی شبیه به "nova" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "nova" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه