ترجمه "onklino" به فارسی

خاله, عمه, زندایی بهترین ترجمه های "onklino" به فارسی هستند.

onklino noun دستور زبان

onklino (edzino de onklo) [..]

+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • خاله

    noun
  • عمه

    noun

    Hieraŭ mi aĉetis hundon. Bedaŭrinde, mia onklino kuiris ĝin por la vespermanĝo.

    دیروز من یک سگ خریدم. متاسفانه عمه ام آن را برای ناهار پخت.

  • زندایی

  • زنعمو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " onklino " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "onklino" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه