ترجمه "problemo" به فارسی
مشکل, مسئله, مشک بهترین ترجمه های "problemo" به فارسی هستند.
problemo
noun
دستور زبان
-
مشکل
nounPro la problemo de la aerpoluado, eble iam biciklo anstataŭos aŭtomobilon.
به خاطر مشکل آلودگی هوا، شاید یک وقت دوچرخه جانشین اتومبیل شود.
-
مسئله
nounKion li diras neniel rilatas al ĉi tiu problemo.
چیزی که او میگوید، بههیچترتیبی به این مسئله ارتباط ندارد.
-
مشک
noun -
گرفتاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " problemo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Problemo
-
مشکل
adjective nounProblemo de tre densaj urboj estas aerpoluado kaŭzita de la troa trafiko.
مشکل شهرهای خیلی متراکم، آلودگی هواست که در اتر ترافیک بیش از اندازه به وجود می آید.
عباراتی شبیه به "problemo" با ترجمه به فارسی
-
مسئله غذا خوردن فیلسوفها
-
شر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن