ترجمه "sinonimo" به فارسی

مترادف, هممعنی, مترادف (زیستشناسی) بهترین ترجمه های "sinonimo" به فارسی هستند.

sinonimo noun دستور زبان
+ اضافه کردن

اسپرانتو-فارسی فرهنگ لغت

  • مترادف

    noun

    Kaj kiel ofte en Usono, enmigrado fariĝis sinonimo por "meksikanoj".

    و همچانکه اغلب در آمریکا رایج است، مهاجرت مترادف با افراد مکزیکی شده بود. داستانهای بی حد و پایانی در مورد مکزیکی ها بود،

  • هممعنی

    noun
  • مترادف (زیستشناسی)

  • هم معنی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sinonimo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "sinonimo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه