ترجمه "Base" به فارسی

باز, پایه, پایه بهترین ترجمه های "Base" به فارسی هستند.

Base

Base (baloncesto)

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Cualquier sustancia que en disolución acuosa aporta iones OH− al medio.

    Se dirigía a su base, pero lo hemos detenido para interrogarlo.

    اون به طرف پايگاهش رانندگي مي کرد اما ما براي باز جويي بازداشت اش کرديم.

  • پایه

    noun adjective

    El vocabulario es la base del idioma.

    لغت پایه زبان است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Base " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

base noun verb feminine دستور زبان

contribución que solicitan los borrachos [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • پایه

    noun

    número que define el orden de magnitud en que se ve incrementada cada una de las cifras sucesivas que componen el número

    El vocabulario es la base del idioma.

    لغت پایه زبان است.

  • اساس

    noun

    Porque yo no voy a presentar documentos basados en una mentira.

    چونکه من بر اساس دروغ پرونده رو نميبندم.

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Se dirigía a su base, pero lo hemos detenido para interrogarlo.

    اون به طرف پايگاهش رانندگي مي کرد اما ما براي باز جويي بازداشت اش کرديم.

  • ترجمه های کمتر

    • بنیاد
    • مبنا
    • پایگاه
    • بُن
    • بُنیاد
    • ته
    • زیرساخت
    • ستاد
    • شالوده
    • شالودَه
    • نفرات
    • پایه برای توپولوژی
    • پایَه
    • پوینت گارد
    • گواهی

تصاویر با "Base"

عباراتی شبیه به "Base" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Base" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه