ترجمه "barba" به فارسی
ریش, ريش, دامن بهترین ترجمه های "barba" به فارسی هستند.
barba
noun
feminine
دستور زبان
Pelo que crece en la cara, especialmente en la barbilla y las mejillas. [..]
-
ریش
nounSe dejó barba para parecer más maduro.
او ریش گذاشت برای اینکه بالغتر بهنظر برسد.
-
ريش
nounEl vello facial de los humanos en el mentón, las mejillas y la mandíbula. [..]
Me encontraron en posición fetal, con una barba larga.
چند سال بعد منو پيدا کردن ، که ريش هم در آورده بودم.
-
دامن
noun
-
ترجمه های کمتر
- زنخدان
- لاله گوش
- چانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " barba " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "barba"
عباراتی شبیه به "barba" با ترجمه به فارسی
-
تهریش
-
صفحه شانهای
-
تیلاندزیا · خزه اسپانيايي
-
باربادوس
-
بزماهی · شاهماهي سرخ
-
مارانتا آروندیناسئا · پيكانريشه هند غربي
-
آندروپوگون
-
آندروپوگون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن