ترجمه "boca" به فارسی
دهان, دهن, دهانه بهترین ترجمه های "boca" به فارسی هستند.
boca
noun
feminine
masculine
دستور زبان
alimento preparado en un bar o cantina para acompañar un trago o una birra [..]
-
دهان
nounحفره بدن و اطراف آن بافت نرم در سر
Solo tengo una boca, pero tengo dos oídos.
من فقط یک دهان دارم، ولی دو گوش دارم.
-
دهن
nounAlguien abrió su gran boca codiciosa y mi hijo se perdió adentro.
يکي دهن بزرگ حريصانه ش رو باز کرده و من پسرم رو اونجا گم کردم.
-
دهانه
nounPara que se hagan una idea del tamaño, esta es la vista a la boca del glaciar Beardmore.
برای این که ایده ای از مقیاس آن داشته باشید، مثل نگاه کردن به دهانه یخبندان بیردمور میماند.
-
ترجمه های کمتر
- سوراخ
- لثه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boca " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "boca"
عباراتی شبیه به "boca" با ترجمه به فارسی
-
باشگاه ورزشی بوکا خونیورس
-
زنبورک
-
التهاب حلق · التهاب زبان · التهاب لثه · بيماري پرادنداني · بيماري پيرادنداني · بيماريهاي پرادنداني · بیماریهای دهان
-
دهان انسان
-
سرطان دهان
-
ماهیان گازگیر
-
خفه شو · زر نزن
-
گل میمون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن