ترجمه "color" به فارسی
رنگ, رنگ آمیزی, رنگآميزي بهترین ترجمه های "color" به فارسی هستند.
color
noun
masculine
دستور زبان
Atributo de las cosas que resulta de la luz que reflejan, transmiten o emiten; esta luz provoca una sensación visual que depende de su longitud de onda.
-
رنگ
nounماده ای که از معدن یا گیاه یا با عمل شیمیایی به صورت پودر یا مایع تهیه کنند و برای نقاشی به کار برند [..]
El color que me encanta es el rojo.
رنگ دوست داشتنی من قرمز است.
-
رنگ آمیزی
nounUn silencio ensordecedor con color y textura conforme pasa cautivante al lado de uno.
در سکوت میگردد در حالی که ترکیب و رنگ آمیزی سحرانگیزش را در کنارت بیرون میریزد.
-
رنگآميزي
-
فام
A mi me gusta el color...
من فام دوست دارم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " color " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "color"
عباراتی شبیه به "color" با ترجمه به فارسی
-
مدیریت رنگ
-
قضیه چهاررنگ
-
رنگ موی انسان
-
رنگ پوست انسان
-
gonabad
-
رنگ چشم
-
روانشناسی رنگها
-
تبدیل فضای رنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن