ترجمه "control" به فارسی

هدایت, کنترل, راهنمایی بهترین ترجمه های "control" به فارسی هستند.

control noun masculine دستور زبان

Acción de probar o controlar.

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدایت

    noun

    Así que también puede generar instrucciones para operar los controles.

    بنابراین ما نیز میتوانیم دستورالعمل هایی را در مورد نحوه ی هدایت خودرو تعریف کنیم.

  • کنترل

    función gerencial

    Lo que sucedió estaba fuera de mi control.

    آنچه رخ داد از کنترل من خارج بود.

  • راهنمایی

    noun

    Se fabricó en los últimos cuatro meses como parte de un sistema de control remoto de misiles tierra-aire.

    توی 4 ماه گذشته ساخته شده بود که قسمتی از سیستم راهنمایی ـه یه موشک هوایی بود

  • ترجمه های کمتر

    • نظارت
    • کلید کنترل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " control " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Control

Control (House)

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلید کنترل

    ¿Qué sentido tiene el control de tracción en esta cosa?

    اصلا برای چی تو این ماشین کلید کنترل چسبندگی گذاشتن

عباراتی شبیه به "control" با ترجمه به فارسی

  • كنترل گرمايي · محيط زیست كنترلشده · کنترل زیستمحیطی
  • کنترل ارگاسم
  • زيستكنترل · فنون زيستي · كنترل بومشناختي · کنترل زیستی · کنترل زیستی آفت
  • انگلزدايي فراوردههاي انباري · ریشهکنی بیماری · عفونتزدایی · كنترل باكتريايي · كنترل باكتريها · كنترل بيماري گياه · كنترل قارچ · پروفیلاکسی بیماری · پيشگيري از بيماري · کنترل آفت فراوردههای انبارشده · کنترل بیماری · گندزدایی
  • راهبرد مهار آتش · مهار آتش · کنترل آتشسوزی
اضافه کردن

ترجمه های "control" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه