ترجمه "costumbre" به فارسی
رسم, عادت, دیدن بهترین ترجمه های "costumbre" به فارسی هستند.
costumbre
noun
feminine
دستور زبان
Práctica específica establecida por mucho tiempo. [..]
-
رسم
nounUsos consuetudinarios típicos de una colectividad o de un grupo social.
Parece que esta expresión alude a la costumbre de dividir el despojo, o botín, de guerra.
این عبارت ظاهراً از رسم تقسیم غنایم جنگی ریشه میگیرد.
-
عادت
nounEs costumbre suya siempre ir a pasear temprano por la mañana.
عادت همیشگی او قدم زدن در صبح زود است.
-
دیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- سررسید
- سنت
- سنن ملی
- سود سرمایه
- عادت روزانه
- عرف
- عقیده رایج
- مدت
- هند
- کاربرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " costumbre " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "costumbre" با ترجمه به فارسی
-
طبق معمول
-
فساد
-
کمدی رفتارها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن