ترجمه "cuello" به فارسی

گردن, یقه, حلق بهترین ترجمه های "cuello" به فارسی هستند.

cuello noun masculine دستور زبان

Cuello de un caballo. [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردن

    noun

    área de transición entre el cráneo, el tronco y las extremidades superiores [..]

    A Tom se le rompió el cuello en un accidente de esquí.

    گردن تام به هنگام اسکی بازی شکسته شد.

  • یقه

    borde superior de una indumentaria que cubre el cuello [..]

    Te ocultaste también, detrás de ese pequeño cuello blanco.

    ، تو هم قایم شدی پشت اون یقه ی کوچیک سفیدت

  • حلق

    Lo que estás haciendo pone una soga alrededor de esos cuellos de bebés.

    کاری که داری می کنی باعث میشه اون بچه ها رو حلق آویز کنن.

  • ترجمه های کمتر

    • گریبان
    • گردنه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cuello " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cuello
+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردن

    noun

    A Tom se le rompió el cuello en un accidente de esquí.

    گردن تام به هنگام اسکی بازی شکسته شد.

تصاویر با "cuello"

عباراتی شبیه به "cuello" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cuello" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه