ترجمه "cuerpo" به فارسی
بدن, تن, متن بهترین ترجمه های "cuerpo" به فارسی هستند.
cuerpo
noun
masculine
دستور زبان
Objeto distinguible con propiedades conocidas (en términos de la física clásica), tales como masa y velocidad de rotación. [..]
-
بدن
nounparte física y material de un ser [..]
Un espíritu equilibrado en un cuerpo equilibrado.
عقل سالم در بدن سالم است.
-
تن
nounEstructura física de un hombre o animal.
De esta manera, ya no podrán impulsar su cuerpo con ellas para respirar.
با این کار آن محکومان دیگر نمیتوانستند برای نفس کشیدن تن خود را روی پاهایشان بالا بکشند.
-
متن
nounHay muchas maneras en que se puede dar desarrollo al cuerpo o confirmación de su discurso.
متن گفتار را میتوان به طریقهای مختلف بسط داد.
-
ترجمه های کمتر
- جنازه
- كالبد
- لش
- تشریح
- جسد
- جسم
- دسته
- ساختمان بدن
- سازمان بدن
- سپاه
- شق
- لاشه
- لشکر
- میدان
- نعش
- کالبد
- کالبدشناسی
- گروه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cuerpo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "cuerpo"
عباراتی شبیه به "cuerpo" با ترجمه به فارسی
-
آمیگدال
-
سیستم چندپیکره
-
جسم مژگانی
-
سوراخ بدن
-
شیخالسفرا
-
آلودگي فيزيكي · اجسام خارجی · مواد خارجي
-
مايع برونسلولي · مايع درونسلولي · مایعات بدن
-
دماي راسترودهاي · دماي مركزي · دماي پوست · دمای بدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن