ترجمه "dedo" به فارسی
انگشت, انگشت دست, انگشت پا بهترین ترجمه های "dedo" به فارسی هستند.
Una de las cinco extremidades que se pueden encontrarse en una mano o en un pie. [..]
-
انگشت
nounUna de las extremidades largas de la mano utilizada por la prensión de objetos. [..]
La única manera de quitármela sería cortándome el dedo.
تنها راهي که يه نفر مي تونه اين کار رو بکنه بريدن انگشت منه.
-
انگشت دست
extremidad articulada de la mano y del pie
Pero, ¿convence esto de que no tengo los mismos dedos en la mano derecha y en la izquierda?
اما آیا باور میکنید که تعداد انگشتان دست چپ و انگشتان دست راستم با هم برابر نیستند؟
-
انگشت پا
nounDigo que cortemos un dedo del pie, se lo mandemos y dupliquemos el rescate.
، ميگم که يه انگشت پا رو ببريم براش بفرستيم و خونبها رو دوبرابر کنيم
-
ترجمه های کمتر
- انگشتانه
- انگشد
- رقم
- عدد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dedo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dedo"
عباراتی شبیه به "dedo" با ترجمه به فارسی
-
عضله خمکننده بلند شست
-
انگشت پا
-
انگشت شست
-
شست
-
انگشت حلقه
-
عضله خمکننده بلند انگشتان
-
وقت گل نی
-
انگشت میانی