ترجمه "dormido" به فارسی
بیحس, خوابیده, درخواب بهترین ترجمه های "dormido" به فارسی هستند.
dormido
adjective
verb
masculine
دستور زبان
dormido (estar o quedarse dormido) [..]
-
بیحس
-
خوابیده
Un gato persa estaba durmiendo debajo de la mesa.
گربه ای ایرانی زیر میز خوابیده بود.
-
درخواب
En estado durmiente.
-
کرخت
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dormido " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dormido" با ترجمه به فارسی
-
خفتن · خواب · خواب رفتن · خوابيدن · خوابیدن · در بستر رفتن · غنودن · نوم
-
کیسه خواب
-
درخواب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن