ترجمه "emparedado" به فارسی
ساندویچ, ساندويچ, لقمه بهترین ترجمه های "emparedado" به فارسی هستند.
emparedado
verb
noun
masculine
دستور زبان
-
ساندویچ
nounUno tras otro, llegaron y ordenaron emparedados Feynman.
یکی بعد از دیگری میومدن داخل و ساندویچ فاینمن سفارش می دادند.
-
ساندويچ
Sacamos palitos y el perdedor corre entre la gente con un emparedado de jamón.
قرعه کشي ميکنيم ، بازنده بايد ساندويچ همبرگر براي اون ببره.
-
لقمه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " emparedado " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن