ترجمه "espina" به فارسی
خار, استخوان, استخون بهترین ترجمه های "espina" به فارسی هستند.
espina
noun
feminine
دستور زبان
dicese tambien de una persona muy latosa o encajosa
-
خار
nounNo hay rosas sin espinas.
گل بی خار نمیشود.
-
استخوان
nounPero este patrón de espina de pescado de desforestación lo vemos con frecuencia alrededor de los trópicos especialmente en esta parte del mundo.
این الگوی استخوان ماهی شکل تخریب جنگل ها در نواحی استوایی زیاد دیده می شود، به خصوص در این منطقه از دنیا.
-
استخون
-
ستخوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " espina " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "espina"
عباراتی شبیه به "espina" با ترجمه به فارسی
-
ليلكي · گلديشيا · گلدیتزیا
-
آنونا موریکاتا · ساپاديل
-
خارها · خارهاي گياهي · پريكلها
-
سفرسها
-
اسپینا بیفیدا
-
زالزالک · نلک
-
کراتگوس
-
آکاسیا فارنزیانا · اقاقياي شيرين · کراتگوس · گل مشك
اضافه کردن مثال
اضافه کردن