ترجمه "fila" به فارسی
ردیف, صف, موفقيت بهترین ترجمه های "fila" به فارسی هستند.
fila
noun
feminine
دستور زبان
Serie de objetos ubicados sobre una línea, usualmente a intervalos regulares. [..]
-
ردیف
Los de la primera fila, no se preocupen.
شمایی که ردیف اول نشستین نگران نباشید چیزی نیست.
-
صف
nounLa más pequeña de siete hermanos debía colocarse en el primer lugar de la fila.
این کوچکترین فرد خانواده باید راهش را برای رفتن به جلوی صف پیدا کنه.
-
موفقيت
Grupo de personas o cosas alineadas en una cierta manera.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fila " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fila"
عباراتی شبیه به "fila" با ترجمه به فارسی
-
جلو · صف جلو · طلایه
-
ردیف عملیات
-
اجتماع · جمعاوری · لیست اسامی
-
محور ردیف فشرده
-
ردیف سرصفحه
-
سخنگو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن