ترجمه "fiscal" به فارسی
دادستان, مالي بهترین ترجمه های "fiscal" به فارسی هستند.
fiscal
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Abogado que tiene a su cargo decidir realizar cargos contra una persona e intentar demostrar su culpabilidad en un juicio.
-
دادستان
funcionario público, integrante del ministerio público
Pero del fiscal hablamos raramente, si lo hacemos alguna vez.
به ندرت، اگر نه هرگز، از دادستان حرف میزنیم.
-
مالي
Si hubiera pasado a principios del año fiscal, ningún problema.
اگر اول سال مالي ميافتاد ، مشکلي نبود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fiscal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fiscal" با ترجمه به فارسی
-
سياستهاي مالياتبندي · سیاست مالی · سیاستهای مالیاتی
-
معاون دادستان
-
انگيزه مالي
-
پناهگاه مالیاتی
-
معافیت مالیاتی
-
تمبر مالیه
-
مقاومت در برابر مالیات
-
سال مالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن