ترجمه "foso" به فارسی
خندق, پارگین, چال بهترین ترجمه های "foso" به فارسی هستند.
foso
noun
masculine
دستور زبان
-
خندق
nountrinchera profunda, a veces llena de agua, excavada en torno a un edificio a modo de barrera
Hiciste bien en construir el foso interior alrededor del complejo.
و تو خوب انجامش دادي ، ساختن خندق داخل قلعه ، اطراف فرماندهي.
-
پارگین
-
چال
nounJason, no quiero saber qué es la fosa.
جیسون ، دلم نمی خواد بدونم سیاه چال چیه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "foso"
عباراتی شبیه به "foso" با ترجمه به فارسی
-
زهکشی نهر روباز
-
درازگودال
-
گور دستهجمعی
-
گودالها · گودالهاي ذخيرهسازي
-
درازگودال پورتوریکو
-
گور دسته جمعي
-
درازگودال ماریانا
-
حفره بینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن