ترجمه "grasa" به فارسی

چربی, روغن, پیه بهترین ترجمه های "grasa" به فارسی هستند.

grasa noun feminine دستور زبان

termino racista como se les llama a los peruanos [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • چربی

    noun

    térmico genérico para una clase de lípidos

    Y, como un tumor, la grasa crece cuando los vasos sanguíneos crecen.

    و مانند تومور بافت چربی هنگامی رشد می کند که رگ های خونی رشد کنند.

  • روغن

    noun

    Y un rociador para reducir las llamas si cae grasa.

    در صورت آتيش گرفتن روغن براي خاموش کردنش به صورت خودکار آب مي پاشه.

  • پیه

    Samuel le dijo: “El obedecer es mejor que un sacrificio, el prestar atención que la grasa de carneros”.

    سموئیل به او گفت: «اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیه قوچها نیکوتر است.»

  • ترجمه های کمتر

    • سنگینی
    • وزن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grasa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "grasa"

عباراتی شبیه به "grasa" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grasa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه