ترجمه "hambre" به فارسی
قحطی, گرسنگی, gorosnegi بهترین ترجمه های "hambre" به فارسی هستند.
hambre
noun
feminine
masculine
دستور زبان
estado corporal en ausencia de alimento [..]
-
قحطی
nounPero por el hambre que hubo allí, Jacob se mudó con su familia a Egipto.
اما به دلیل قحطی در آنجا، یعقوب با خانوادهاش به مصر رفتند.
-
گرسنگی
nounnecesidad de alimentos insatisfecha
Los que sufren de hambre en África necesitan una ayuda urgente.
آنهائی که در آفریقا از گرسنگی رنج می برند به کمک فوری نیازمندند.
-
gorosnegi
-
ترجمه های کمتر
- اشتها
- بياشتهايي
- تشنگی
- تنگ سالی
- خشکسالی
- سيري
- عطش
- قحط و غلا
- نایابی
- کسری
- کمبود
- کمیابی و گرانی
- گرسنگي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hambre " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hambre" با ترجمه به فارسی
-
گرسنه هستم · گرسنهام
-
گرسنگی
-
مبلغ جزئی · چندرقاز
-
فقدان غذا · محدوديت غذايي · محروميت خوراكي · محروميت غذايي · گرسنگی · گشنهمانی
-
اعتصاب غذا · اعتصاب غذاى زندانيان و غيره
-
از گرسنگی مردن
-
گرسنگی (مشکل اجتماعی-اقتصادی)
-
قحطی · گرسنگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن