ترجمه "humana" به فارسی
آدمی, مردم, آدم بهترین ترجمه های "humana" به فارسی هستند.
humana
adjective
noun
feminine
دستور زبان
-
آدمی
nounLa tendencia humana a considerarse mejores y emitir juicios también estaba presente en la época de Alma.
تمایل آدمی به پارسا نمائی و قضاوت در زمان آلما نیز وجود داشت.
-
مردم
noun pLos fotógrafos llegan al extremo de la experiencia humana para mostrarle a las personas lo que está sucediendo.
عکاسها برای نشان دادن اتفاقاتِ جاری به مردم فراتر از مرزهای تجربه بشری میروند.
-
آدم
noun properSin duda eran los restos de un humano.
کاملا واضح بود که بقایای یک آدم است.
-
ترجمه های کمتر
- انسان
- مشیه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " humana " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "humana" با ترجمه به فارسی
-
شیر انسان
-
منابع انسانی
-
فرمت خواندنی برای انسان
-
بارآوری انسان
-
بارداری
-
دندان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن