ترجمه "indicador" به فارسی

اندازه, درجه, نشانگر بهترین ترجمه های "indicador" به فارسی هستند.

indicador noun masculine feminine دستور زبان

Algo que ofrece una indicación, en particular sobre las tendencias. [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازه

    noun

    Y este es un indicador de cuánto bienestar obtenemos al usar los recursos del planeta.

    و این اندازه ای است که ما برای میزان خوشي میگیریم در قبال منابعی که از سیاره استفاده میکنیم.

  • درجه

    noun

    El indicador debe estar mal.

    اين درجه نميتونه درست باشه.

  • نشانگر

    noun

    Resulta que la simetría, también es un indicador de buena salud.

    مثل اینکه تقارن، همچنین نوعی نشانگر سلامتی است.

  • پیکان

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " indicador " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "indicador"

عباراتی شبیه به "indicador" با ترجمه به فارسی

  • نشانگرهای اجتماعی
  • نمایشگر سرعت هوا
  • زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
  • شاخص در دسترس بودن
  • نمايش دهنده پيشروی
  • زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
  • زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستي · گونه شناساگر · گونه(هاي) شناساگر
  • زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستي · گونه شناساگر
اضافه کردن

ترجمه های "indicador" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه