ترجمه "interior" به فارسی
درون, باطنی, داخل بهترین ترجمه های "interior" به فارسی هستند.
interior
adjective
noun
masculine
دستور زبان
provincias [..]
-
درون
adjectiveAhora vamos a ponerle química en el interior y hacer química en esta célula.
و ما می خوایم مقداری شیمی رو داخل کنیم و درون سلول کارهای شیمیایی انجام بدیم.
-
باطنی
adjectiveUna especie de sensación de libertad interior opuesta a la codicia extrema y la obsesión.
یک نوع آزادگي باطنی در مقابلِ حرصهای شدید و عقدة روحی.
-
داخل
noun adpositionSi presiono un poquito más voy a atravesar la piel y a sentir la estructura ósea del interior.
اگر کمی بیشتر فشار دهم میتوانم از پوست عبور کنم، و میتوانم ساختار استخوان داخل را حس کنم.
-
ترجمه های کمتر
- داخله
- داخله کشور
- درون (توپولوژی)
- درون مرزی
- درون کشور
- مناطق داخلی کشور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interior " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "interior"
عباراتی شبیه به "interior" با ترجمه به فارسی
-
آبهاي درونمرزی اقيانوسيهاي · آبهای درونبوم اقیانوسیهای
-
بازرگانی داخلی · تجارت خانگی · تجارت داخلی
-
آبهای درونبوم آسیایی
-
کیفیت هوای داخل ساختمان
-
گیاه خانگی
-
مغولستان داخلی
-
آبهای داخلی
-
آبهاي درونمرزی آمريكاي جنوبي · آبهای درونبوم آمریکای جنوبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن