ترجمه "lata" به فارسی
قوطی, بستگی, حلب بهترین ترجمه های "lata" به فارسی هستند.
lata
noun
verb
feminine
دستور زبان
cosa o persona fastidiosa o aburrida [..]
-
قوطی
nounTiene una lata llena de la hermana ahí dentro.
یه قوطی پر از آبجی اون تو داره !
-
بستگی
noun -
حلب
noun properSe usa una lata entera sólo para las lentejas.
.اونا يه حلب رو براي يه عدس استفاده کردن
-
ترجمه های کمتر
- رنجش
- مایه زحمت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lata " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "lata"
عباراتی شبیه به "lata" با ترجمه به فارسی
-
بازه ضربان قلب
-
خزهتباران
-
لاتس نیلوتیکوس
-
آنونا لاتيفوليا · کانانگا لاتیفولیا
-
تپش داشتن · مشمئز شدن
-
ضربان قلب
-
قوطيهاي حلبي · قوطیها
-
شير تغليظشده · شير كنسروشده · شیر چگال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن