ترجمه "lima" به فارسی

سوهان, لیموترشها, سبز مغزپستهای بهترین ترجمه های "lima" به فارسی هستند.

lima noun verb feminine دستور زبان

Herramienta de mano utilizada para dar forma a materiales por abrasión. [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوهان

    herramienta de corte/desgaste

    Carol, no creo que una lima de uñas ayude.

    کارول ، فکر نميکنم يه سوهان ناخن به درد بخوره

  • لیموترشها

  • سبز مغزپستهای

    color amarillo-verde brillante

  • ترجمه های کمتر

    • سفرهماهي دمزرد
    • لیما
    • لیموترش سبز
    • ماهیان لیماند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lima " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lima proper feminine دستور زبان

La capital del Perú. Junto con su zona metropolitana tiene más de siete millones de habitantes.

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • لیما

    Cuando era niño en Lima, mi abuelo me contó una leyenda de la conquista española de Perú.

    بعنوان پسری در لیما پدر بزرگم به من افسانه ای رو از فتح پرو بدست اسپانیا گفت.

تصاویر با "lima"

عباراتی شبیه به "lima" با ترجمه به فارسی

  • لوبیاهای آمریکایی · لوبیاهای برزک
  • ماهی پلایسه
  • فازئولوس لوناتوس · فازئولوس ليمانسيس · لوبياهاي كاري · لوبياهاي ماداگاسكار · لوبياي برمه
  • خاک لای · لای
  • لوبیاهای آمریکایی · لوبیاهای برزک
  • سوهانماهی
اضافه کردن

ترجمه های "lima" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه