ترجمه "llama" به فارسی
شتر بیکوهان, شعله, لاماها بهترین ترجمه های "llama" به فارسی هستند.
llama
noun
verb
feminine
دستور زبان
Luz brillante amarilla o azulada que emerge durante el proceso de combustión. [..]
-
شتر بیکوهان
nounCamélido de América del Sur (Lama glama), ampliamente usado como animal de carga por los Incas.
-
شعله
nounemisión de luz cuando se produce la combustión de un elemento inflamable en una atmósfera rica en oxígeno
La casa estaba en llamas.
خانه شعله ور شده بود.
-
لاماها
Durante siglos, las llamas nos guiaron por las montañas.
" قرنها همین لاماها ما رو از کوهستان عبور دادند
-
ترجمه های کمتر
- آتش
- لاما
- الو
- زبانه آتش
- شورعشق
- لاما گلاما
- گر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " llama " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Llama
-
لاما
تصاویر با "llama"
عباراتی شبیه به "llama" با ترجمه به فارسی
-
نورسنجی شعلهای
-
اذان
-
کذایی
-
تماس گرفتن
-
اتوبوسی به نام هوس
-
شماره گیری بیرونی
-
فراخوان سیستمی
-
اسم من ... است · اسمم ... ـه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن