ترجمه "mayor" به فارسی

بزرگسال, سرگرد, بزرگتر بهترین ترجمه های "mayor" به فارسی هستند.

mayor adjective noun masculine دستور زبان

Comparativo de grande. [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگسال

    noun

    En cuanto le vea, nos lo viene a contar a " los mayores ".

    تا ديديش مياي به ما بزرگسال ها خبر ميدي.

  • سرگرد

    noun

    افسر ارشد نظامی

    Fue el mayor Daniel quien me trajo aquí.

    سرگرد " دنيل " من رو به اينجا آورده.

  • بزرگتر

    adjective

    Asia es mucho mayor que Australia.

    آسیا از استرالیا خیلی بزرگ تر است.

  • ترجمه های کمتر

    • بزرگترین
    • سالخورده
    • فرزند ارشد
    • مسن
    • مسن ترین
    • نخست زاده
    • پير
    • پيرمرد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mayor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mayor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mayor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه