ترجمه "mirar" به فارسی
دیدَن, بین, نگاه کردن بهترین ترجمه های "mirar" به فارسی هستند.
mirar
verb
دستور زبان
en la mira- chequeado [..]
-
دیدَن
-
بین
adposition verb nounCon cada giro, la bailarina para una fracción de segundo y mira al público.
رقصنده بین هر چرخش برای کسری از ثانیه توقف میکند و با مخاطبان روبرو میشود.
-
نگاه کردن
verbÉl miró por el microscopio.
او زیر میکروسکوپ را نگاه کرد.
-
ترجمه های کمتر
- نگریستن
- دیدن
- پاییدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mirar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "mirar"
عباراتی شبیه به "mirar" با ترجمه به فارسی
-
انتشار دید مستقیم
-
دوربین تفنگ
-
هاژیدن
-
ببین
-
اخم
-
نگاه خیره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن