ترجمه "mono" به فارسی

میمون, میمونها, کپی بهترین ترجمه های "mono" به فارسی هستند.

mono adjective noun masculine دستور زبان

persona que tiene problemas para algunas cosas y para comer [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • میمون

    noun

    صفحه ابهامزدایی ویکیمدیا

    Vimos el mono en el zoológico.

    آن میمون را در آن باغوحش دیدیم.

  • میمونها

    Por tanto los monos eran plégicos, ya no podían mover más la mano.

    پس میمونها فلج شدند، دیگه نمیتونستند دستشان را حرکت بدهند.

  • کپی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • شیطنت کردن
    • ميمون
    • meymun
    • بالاپوش
    • بوزينهها
    • بوزینه
    • شیطنت
    • عنترها
    • غلام سیاه
    • مارموزتها
    • ماكاكا
    • مككها
    • نخستیها
    • همه جا
    • کاکا سیاه
    • کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mono " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mono

Mono (Benín) [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بونیتوها

تصاویر با "mono"

عباراتی شبیه به "mono" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mono" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه