ترجمه "mosaico" به فارسی

موزائیک, معرقکاری, قطعه بهترین ترجمه های "mosaico" به فارسی هستند.

mosaico noun masculine دستور زبان

baldosa para el suelo

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • موزائیک

    obra pictórica elaborada con pequeñas piezas de piedra, cerámica u vidrio

    Beijerinck se propuso descubrir la causa de la enfermedad del mosaico del tabaco.

    بیجرینگ علت بیماری موزائیک توتون کشف کرد. بیجرینگ علت بیماری موزائیک توتون کشف کرد.

  • معرقکاری

  • قطعه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mosaico " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mosaico"

عباراتی شبیه به "mosaico" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mosaico" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه